محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
295
اكسير اعظم ( فارسى )
و به رباطات بربندند . و هرگاه چيزى بسيار از آن سائل شود و آن به سبب ضعف بسيار گردد واجب است كه مراعات صاحب او بمقويات طبيعت نمايند و هنگام خواب حفاظت نمايند زيرا كه گاهى بدان غشى سرعت مىكند و بايد كه معالجه نمايند كسى را كه بر آن خوف غشى باشد و بسيارى از صاحبان سلع متحمل سلخ نباشند و نه ادويهء حاه به سبب عظم مرض . و ايضاً به سبب مزاج ايشان و سواى شكاف احتمال ننمايند پس لازم است كه در ايشان سلعه را بشكافند و آنچه از آن بيرون توان كرد بيرون آرند و از برآوردن كيسه تعرض نكنند بلكه هر روز بعد اخراج مادهء مجتمعه در آن روغن گاو نيمگرم بنهند كه از اين كيسه پوسيده شده خود به خود بيرون آمده . و اما علاج سلعهء عسليهء شهديه آن است كه در ابتدا به چيزى حار تكميد نمايند پس بمويز منقى ضماد كنند و اولى آن است كه جلد را بشكافند پس بر آن مراهم نهند و گاهى دواى حاد مثل آهك و صابون در ماده غير آن كه در معجرات خراج مذكور گردد در شكافتن جلد كار آهن كند . و ايضاً بگيرند آهك چهار درم دردى شراب سوخته دو درم نطرون دو درم ميعه يك درم در آب رماد جوش خفيف داده در حقهء رصاص بدارند و همواره به آب رماد تر دارند تا خشك نگردد . و ايضاً اين دوا كه براى ثاليل و غدد و مانند آن نيز نيكو است بگيرند خربق سياه و زرنيخ سرخ هر يك دو جزو قشور مس چهار جزو به روغن گل مطبوخ سازند و يا بگيرند تخم ابخره و قشور مس و زرنيخ و از لذع و احراق او بترسند و به روغن گل ضماد كنند و اضمده جيده براى عسليه و سائر خراجات حاره نيز و آنچه در آن خلط نرم باشد اين است لادن قنه مقل اشق چرك خانه زنبور عسل علك البطم مساوى و از آن مرهم سازند و از ندوبات بلاكثرت نوع اين است بگيرند به ورق و نصف او خربق و از آن موم روغن به موم و روغن گل بسازند . و ايضاً آهك پنج جزو قلقطار يك جزو زرنيخ يك جزو سائيده استعمال كنند و اما غده كه مشابه سلع بود و آن قسمى از تعقد است اگر اخراج او ممكن بود مثل سلع و ضرر او بعصب و غيره از عضو مجاور نباشد بشكافند . و اگر در دست و پاى و در جاى متصل عصب و اوتار بود به اخراج او متوجه نشوند كه صاحب او در تشنج افتد بلكه آن را بكوبند و بر آن چيز گران بندند تا تحليل شود و علامت مثل اين آن است كه غمز بر آن تخدير عضو كند . [ طبرى ] طبرى گويد سلع كه در آن ادنى صلابت باشد و از زير دست بلغزد . و چون او را مس كنند و صاحب او اندك الم احساس نمايد علاجش تنقيهء صاحب او است اگر قوانين از آن مانع نباشند به مطبوخ افيمون و ايارجات مخمر بمقويات و صاحب او را به آب ترب جوش كرده و سكنجبين و تخم سرمق و كنگرزد امر بقى در هر اندك مدت كنند و لزوم پرهيز و ترك طعام شب نمايند و تقدير غذاى او به حسب بدن و مزاج او كنند تا آنكه در بدن او فضول غذا كه طبيعت آن را به سوى آن موضع دفع كند باقى نماند و گاهى معالجه به آهن كنند اگر عضو سليم باشد . و علاج او به سه طريق است : طريق اول آنكه ضماد به مرهم اسرنج كنند تا آنكه نرم كند پس به مرهم داخليون مركب بخاكستر چوب انگور و خاكستر زفت حتى كه مثل آب رقيق گردد بعده به سوى آن نظر كنند پس اگر رقيق شود تحليل گردد عضو را به آهن مس نكنند و بر آن صبر نمايند تا آنكه تحليل شود . و اگر مثل آب گردد و متوقف شود چنان كه نه كم گردد و نه تحليل پذيرد بر آن اضمدهء گشاينده بنهند تا بگشايد و آنچه در آن باشد خارج گردد پس در اخراج غشاى او كه بر آن فتوى باشد تلطف نمايند و چيزى از آن به گوشت چسپيده نمانده بعده علاج موضع به مرهم نيست لحم كه آن مرهم مرداسنج است پس به مرهم مختم كه آن مرهم راتينج و كندر است بايد كرد و قبل ذكر دو طريق ديگر مراهم و ضماد مذكور در اين باب بيان ميكنيم . صفت مرهم اسرنج بگيرند اسرب و بر سنگ خشن به آب بسايند و سودهء آن را خشك كنند و دو درم از آن بگيرند و اسرنج سه درم بعده موم روغن بشحم بط و پيه ماكيان بسازند و تسقيهء او بر آتش از لعاب حلبه و لعاب تخم كتان كنند تا آنكه ممكن باشد بعده از آتش فرود آورده بر آن ادويهء مسحوقه انداخته در هاون بسايند تا نرم گردد و مخلوط شود پس بر سلع ضماد كنند . صفت مرهم دياخليون مركب بگيرند همه لعابات مثل لعاب اسپغول و لعاب حلبه و لعاب بزر كتان هر يك سه درم مرداسنگ خام صد درم زيت اصفر يك رطل صغير و همه را برفق بجوشانند تا بلغظ شروع كند بعده پنج درم گل زفت كه از گداختن زفت زير او باقى مىماند . و اگر نباشد نصف وزن آن زفت بگيرند و خاكستر چوب انگور پنج درم و آرد ترمس تلخ سه درم و صداء الحديد يك و نيم درم بر آن اندازند و بسايند تا مخلوط گردد و بر سلع ضماد كنند پس در اغلب از طبيعت اين مرهم آن است كه سلعه را تحليل كند و بگدازد . و استاد من ابو ماهر علاج سلعهء صلب كه زير مابض زانو ظاهر شده بود و از مس او به حديد خوف وقوع ضرر بود بلزوم اين مرهم بعد مرهم اسرنج نمود پس سلعه به الكل زائل شد و باز عود نكرد . و اما ضمادى كه آن را منفجر سازد و از آهن غنى گرداند اين است كه بگيرند گندم يك كف كبير و برگ خرزهره يك دسته و هر دو را در شير بجوشانند و بهتر شير ميش است تا آنكه مثل خاگينه گردد پس بر سلعه ضماد كنند . و اگر بسب صلابت جلد انفجار او دشوار گردد قدرى اشق و اندكى